کادوی آقا بردیا
به نام خدا...
سلام آقا بردیای دوست داشتنی...
بازم یاد پارسال افتادم .... اصلا این روزا زندگیم مثل سریال لاست شده... دائما روزای گذشته و تکرار نشدنی رو مرور میکنم.... پارسال...
روز تولدم آخرین روزهای بارداری بود...12 روز قبل از دنیا اومدنت... به توصیه خانوم دکتر خالدی(چقدر دلم براش تنگ شده... ایشالله همیشه سلامت باشن)... تا تونستم آب خوردم تا یه وقت قند عسلم جاش خشک نباشه... همین موضوع بائث شد که کلی ورم کنم...
خلاصه من در حالی شمع 27 سالگی روی کیکمو فوت کردم که یه مامان قلمبه بودم... (عکس و فیلمش موجوده)
حالا امسال...
گل پسرم یه کادوی خوشگل به مامانش داد... کلی هم تعجب کردم...
بردیا به طور کاملا حرفه ای و سریع شروع کرد به چهار دست و پا رفتن... تعجبم به خاطر این بود که آقای دکتر گفتن احتمالا بردیا چهار دست و پا نمیره و وقتی بتونه از جایی بگیره و بایسته شروع میکنه به راه رفتن.....
حالا دیگه مطمئنم که راه رفتنت هم مثل بقیه کارات با تاخیر خواهد بود.... از نظر من که اشکال نداره...
فقط از خدای مهربون میخوام که حواسش همه جوره به تو باشه(که حتما هست)
وبه من دو تا پای خستگی ناپذیر و دونده... دو تا گوش تیز... با دو تا دست تیز و فرز بده تا بتونم ازت مراقبت کنم.... به همراه یک صبر گنده....
چون امروز 3 تا حادثه داشتی که خدا رو شکر به خیر گذشت...
اینم بردیای رقاص ...

اینم بردیای شیطون که بعد از به هم ریختن کشو اومده سر وقت تکنولوژی:
10 دقیقه هم طول کشید تا تونستم یه دست لباس تنش کنم!!!!!1

از سعید عزیزم هم به خاطر کادوی قشنگی که زحمت کشید و شام خوشمزه ای که مهمونم کرد کمال تشکر رو دارم


کادوی آقا بردیا
